ده سال پیش، قبل از رفتن به کانادا برای تحصیل و درست کنار خانه پدری روضه ای برپا بود. روحانی مجلس در حین سخنرانی، ثروتمندان را از تفاخر به مال و منال بر حذر میداشت. به عنوان مثال، نام "سمند سورن" را به عنوان یک خودروی لوکس بر زبان آورد که نباید به آن و امثال آن در مقابل مردم فخر ورزید. بله، تفاوت پولدارها با مردم عادی اینقدر نبود که حالا هست. به گونه ای که اگر متوسط جامعه "سمند" سوار بودند، کمی پولدارترها نوع "سورن" را انتخاب میکردند.

خاطره دیگری که دارم این است که در مجلس اصولگرای منتخب در سال 86، یکی از نمایندگان انقلابی، پژو پرشیا خریده بود که از سوی وبسایتها به عنوان تجمل مورد شماتت قرار گرفته بود.

حالا سال 99 نمیدانم خوشحال باشم از اینکه "سمند سورن" و "پژو پرشیا" در دیدگاه عموم به خودروهای بی کلاس و بی کیفیت تبدیل شده اند و این را نشانه ای از پیشرفت مادی عموم مردم بدانم؛ یا اینکه ناراحت باشم از اینکه فاصله بین پولدارها و فقرا آنقدر زیاد شده که دیگر نه نای تقبیح تجملگرایی باقی مانده نه اصلاً معلوم نیست ثروتهای هنگفتی که باعث میشود به جای آن خودروها، ماشینهای میلیاردی جایگزین شده باشند از کجا عاید عده ای شده است؛ و در سوی دیگر، فقرا اصلا به فکر ماشین خریدن هم نیفتند. 

چه بر سر ما آمده در این مدت؟ چرا قشر متوسط در آستانه نابودی است و طبقات فقیر و ثروتمند بیش از گذشته نمایان شده اند؟ چه بر سر فرهنگ ما می آید در این میان؟