تنهایی رفته بودم شاه عبدالعظیم. بعد از مدتها فرصت عبادت با آرامش و با حوصله داشتم. داشتم کیفور میشدم و در این اندیشه بودم که بدون بچه ها لذت بیشتری از عبادت برده میشود. ناگهان این سوال برایم پیش آمد که مگر دینداری به لذت بردن از عبادت است؟ و بعد به این فکر کردم که الان عبادتی که من در این آرامش انجام میدهم کجا و عبادتی که رزمندگان بی نام و نشان تحت استرس در جبهه های نبرد علیه داعش کجا. آنها هم اگر به لذت بردن از عبادت فکر میکردند باید در شهر خودشان با خیال راحت مشغول نماز و دعا بودند یا به جای جنگ راهی زیارت میشدند.

و در نهایت یاد آن روایت معروف افتادم که آنچه تو را در قیامت نجات میدهد که حسابش نمیکنی. شاید همان عبادت سریع و بدون تمرکز با بچه ها و بردن بچه ها به دستشویی حین عبادت همان چیزی باشد که نجاتت دهد.

پس وقتی از آرامش و عبادت طولانی کیفور شدی و احساس سبکی کردی به خودت مغرور نشو و به عباداتت نناز که آرامش عافیت طلبانه با یوگا هم دست یافتنی است.