پسرک قشنگم، دیگر تو را نخواهم دید. نمیدانم چه کاره خواهی شد و چه سرنوشتی در انتظارت است؛ شبها کجا میخوابی و چه میخوری. اصلاً باسواد میشوی یا نه. سیاهی وحشتناک پای چشمت کی خوب میشود. 

عزیز دلم، خیلی دوست داشتم سوارت میکردم، به خانه می آوردمت، برایت بستنی میخریدم، حمام میرفتی و لباس برایت میخریدم. دور هم مینشستیم و غذا میخوردیم. بعد، با علی و حسین بازی میکردی و شب پیش آنها میخوابیدی.

خوشگلکم، قوی باش. برایت دعا میکنم.