میوه فروش
مرد جوان قوی هیکل، حدوداً چهل ساله، با موهای فرفری کم پشت، صورت بزرگ و دستان قوی. همیشه خندان با نگاهی مهربان و امیدبخش.
از روی کارت بانکی، اسم کوچک مشتریان را صدا میزد و همیشه در حد چند صد تومان تا یکی دو هزار تومان هم تخفیف میداد.
وقتی بنر عکس و حجله سیاه او را دم مغازه اش دیدم خشکم زد. آقا مهدی نه تنها میوه فروش سر کوچه ما، بلکه رفیقم بود. باورم نمیشد آن چشمان پر از امید خاموش شود.
همسرش حدود شش ماه سعی کرد میوه فروشی را سر پا نگه دارد، ولی نتوانست. چند روز پیش مغازه را جمع کردند و امروز صاحب بعدی، آن را باز کرد. میوه ها دوباره به مغازه بازگشتند ولی آقا مهدی برای همیشه رفت.
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آبان ۱۳۹۹ ساعت 22:12 توسط امیر
|