"بادیگارد" و "ماجرای نیمروز" را دیدم. هر قدر "بادیگاردِ" روایتگر دهه 90 عقب مانده و کلیشه ای است، "ماجرای نیمروز" مربوط به دهه 60 به روز و واقعی به نظر میرسد. بازی های ضعیف و تکراری پرویز پرستویی، مریلا زارعی، فرهاد قائمیان و بابک حمیدیان آنقدر تصنعی است که انسان میماند کارگردان در کدام دهه زندگی میکند. خودی و غیرخودی کردن های مشمئز کننده حتی جلوه های ویژه کار را هم تحت الشعاع قرار میدهد. دیالوگ های مثلاً تأثیرگذار چیزی جز ماندن کارگردان محترم در فیلم های قبلی اش تداعی نمیکند. فیلم مشخصاً خستگی کارگردان از مسیر طی شده اش را فریاد میزند. رنگ و لعاب و بزک های تصویری هم نمیتواند فیلم را نجات دهد. 

"ماجرای نیمروز" اما منصف، ساده و خوش ریتم است. بازی جواد عزتی فوق العاده و فراموش نشدنی است که با بازی خوب احمد مهرانفر، مهرداد صدیقیان و هادی حجازی فر همراه است. دیالوگ ها واقعی و دست کاری نشده هستند. آدم ها و تردیدهایشان واقعی به نظر میرسند. حتی دلسوزی ها و گریه کردن ها به یک کیلو دیالوگ و موسیقی برانگیزاننده نیاز ندارند تا مخاطب را به زور همراه خود سازند. فیلم کاملاً زنده و انعکاس تازه نفس بودن کارگردانش است.

به نظر میرسد فیلم سازان نسل قدیم فقط روی حس نوستالژیک مخاطب خود حساب باز کرده اند. حاتمی کیا هم مثل کیمیایی، مهرجویی و تبریزی بوی کهنگی گرفته. امیدوارم مهدویان تازگی اش را حالا حالا ها حفظ کند.