انتخابات ریاست جمهوری نزدیک است ولی شور و حالی برپا نیست. یادش بخیر یک زمانی، دعوای چپ و راست داغ داغ بود. هر روز اتفاق جدیدی می افتاد. در مرکز تهران سعید عسگر تفنگ برمیداشت و سعید حجاریان را ترور می کرد. گروه فشار با موتور هزار قدرت نمایی می کرد. روزنامه ها توقیف می شدند و صدا و سیما امیرآباد را نشان می داد تا خیابان های پایتخت را آرام جلوه دهد. 

از آن طرف، هخا و صوراسرافیل و... هر روز سقوط زودهنگام جمهوری اسلامی را پیش بینی می کردند و به شب خیز گیر می دادند که با نظام دستش توی یک کاسه است 😁.

از وقتی فضای مجازی آمد، اصلاً همه چیز به هم ریخت. دیگر نه شوری وجود دارد و نه هیجانی. نه احمدی نژاد از جیب کتش لیست خارج می کند و نه هاشمی وجود دارد که از افتادن انقلاب به دست نااهلان حرص بخورد و خاطرات زمان انقلاب و جنگ را بازگو کند. نه از خطبه های نماز جمعه رهبری خبری هست و نه اکبر گنجی عالیجناب سرخپوش می نویسد. 

دوران دبیرستان و دانشگاه ما اوج هیجان بود. هر قدر هم که سیاسی نبودی، باز درگیر ماجرا می شدی. اینقدر کسی به فکر اپلای و تافل نبود. نه خبری از شاسی بلند بود نه سفر خارجی. ماشین کنترلی سوغاتی می رفت توی کمد و شکلات تخته ای ماه ها توی فریزر بود. برای باخت استقلال گریه می کردیم و برای بردش پیتزا می دادیم. 

انگار مردم اینقدر مشغله ذهنی نداشتند. آنقدر مثل الآن نبود که عده ای دغدغه مرغ و روغن دارند و عده ای ولع مال بیشتر. 

انگار نه انگار دو ماه به انتخابات ریاست جمهوری مانده. نه رییس جمهور باحالی داریم نه از حزب اللهی های غیرتی خبری است. نه روزنامه ای توقیف می شود و نه اپوزیسیونی باقی مانده. ما دهه شصتی ها با این همه بی هیجانی و یکنواختی چه کنیم؟ 😁