سحرگاه بیست و یکم ماه رمضان 1400 است و بیست دقیقه مانده به اذان صبح. علی برایم مظهر معرفت، مردانگی، اقتدار و در عین حال مظلومیت است؛ یک پدر واقعی. هر بار که نجف رفتم نیز چنین احساسی داشتم؛ در جوار پدر. همان جایی که احساس امنیت و آرامش می کنی. بازارچه های اطراف حرمش و آن کابل های برق در هم تنیده، سحرهای خلوت و سگ های ولگرد پراکنده در آن اطراف، گیت های ورودی حرم و در نهایت صحن و سرای زیبا، ساده، باابهت و دلنشینش؛ هیچ کدام از خاطرم نمی رود. پناه همه موجودات عالم از سگ ولگرد تا عالم ربانی خود امیرالمؤمنین است.

پناه زهرا، حسن، حسین و زینب و عشق محمد! امسال را برایمان متفاوت کن. گشایش و عافیت دست خودت است ای فاتح خیبر و ای حیدر کرار. آن کاری که از هیچ کس بر نمی آید تنها برای تو سهل است. ابوتراب مقتدر؛ مرا در آغوش بگیر و همه خانواده ام را.