خانه اکباتان
در ماجرای خانه اکباتان، استعاره عجیبی نهفته است؛ این که "پدر"، یک "ارتشی قدیم" (نماد وطن پرستی و دفاع از مرزها و حدود) با همراهی "مادر" به نام "ایران"، دخترش "آرزو" را سر به نیست کند و پسرش "بابک خرمدین" را قطعه قطعه کرده و در این سو و آن سو رهایش گرداند. اگر یک فیلم سینمایی بود، از این همه سمبل سازی کارگردان منزجر می شدیم و به خاطر غیرقابل باور بودن، او را سرزنش می کردیم.
او که داشت در حمام تکه های فرزندش را استخراج و بسته بندی می کرد، جسم بی جان مهر و محبت را فرو می پاشید؛ همان کاری که برخی از ما هر روز در حال انجامش هستیم. بعد هم با کمال آرامش، این قطعه های از هم پاشیده را دور می اندازیم و نه عذاب وجدانی داریم و نه کابوسی می بینیم. تنها تفاوتش در این است که آن دو به احتمال زیاد مجنون بودند و ما به ظاهر سالم.
خانه اکباتان آنقدرها هم که گفته می شد مستحکم و ضدزلزله نبود.