زیست
نیازی نیست آن دختر تشنه در روز قیامت مقابلت بایستد و تو را معطل کند تا عطش جان به لبت برساند؛ فرقش با این دنیا این است که چه بسا سالها در همان حال میمانی و مرگی نیست که تو را نجات دهد.
بلکه آن گاومیش بی زبان و آن درخت خشکیده به پایت میپیچند و سر پا نگاهت می دارند تا هزاران بار آرزو کنی ای کاش باز میگشتم و محل زیست را فقط برای منافع شخصی خودم نابود نمیکردم. ای انسان، بچش آنچه را از پیش فرستادی.
+ نوشته شده در شنبه نهم مرداد ۱۴۰۰ ساعت 0:26 توسط امیر
|