حکایت حر هر چقدر هم تکرار شود، حیرت‌انگیز است. امشب در شب تاسوعای سال 1400 داشتم باز فکر میکردم که چگونه این همه مسلمان علیه‌السلام و مقدس مآب از صحنه کربلا جا ماندند و یا در صف دشمن قرار گرفتند اما حر، همان کسی که مانع امام شد و مهمترین عامل محاصره و گیر افتادن امام و یارانش بود، به مقامی رسید که فقط برای معدودی در طول تاریخ فراهم شد.

یک برداشت شخصی و ذوقی کردم؛ حر امام را گیر انداخت و اسباب عشق بازی اش را فراهم کرد. او عامل مستقیمی بود که امام در پهنه ای بی پایان قرار بگیرد و در حقیقت، محاصره حر، آزادسازی امام از حصر دنیا و پروازش به سوی عرش را تسریع کرد. من هم بودم شفیع چنین شخصی میشدم و برای رستگاری اش پیش خدا ریش گرو میگذاشتم و برای تشکر هم که شده او را هم با خودم میبردم. بی دلیل نیست حسین (ع) در لحظه های آخر که مرگش قطعی شده بود میخواست قاتلش را هم نجات دهد!

حر! بالاخره چه کردی که ماندگار شدی؟ و چرا از تحلیل تو و امثال تو، چه این سو و چه آن سوی میدان ناتوانیم؟ آیا تو هم عاشق آن چشمان خماری شدی که ما را نادیده عاشق کرد و هرگاه یادش میکنیم چشمان بی معرفت ما هم تر میشود؟