هویت
آنقدر قالب درست کرده اند که اگر در یکی از آنها نگنجی تو را فاقد هویت میدانند، غافل از اینکه هر آدمی خودش یک قالب است همانطور که جسم هیچ دو انسانی یک شکل نیست. پس چطور فکرش باید فقط در یکی از آن قالب ها باشد؟ خدا حتما قالب گیری هم بلد بوده اما واضحا از آن دوری جسته است.
آنقدر این را تکرار کرده بودند که در هویت خودم شک پیدا کرده بودم. میگفتم بالاخره که هستم و چرا هیچ یک از قالب ها نیازم را برطرف نمیکند؟ اما در نهایت و البته به کمک یک دوست، فهمیدم هویتم خود خودم است و اتفاقا آن را دوست دارم. چون اصالت دارد، چون درون جوش است، چون کورکورانه تسلیم نیست، چون خودش آن را ساخته و چون کپی برداری نکرده است.
تکلیف کسانی که در این قالبها قرار دارند چه میشود؟ احتمالا برخی آنها لاپوشانی میکنند، برخی واقعا آن را میپسندند که در چارچوب باشند و برخی هم هنوز در رودربایستی گیر کرده اند.
به هر حال همان موارد بالا هم هویتم را نشان میدهد؛ قاطعیت کامل در هیچ زمینه و نظریه ای را نمی پذیرد مگر آنکه از یک قدرت فوقانی دیکته شود.