تنها بود،

آرزویی نداشت که لیستی تهیه کند،

آرزوهای گاه و بیگاهش لگدمال میشد،

در دریا دیگر صدفی نبود،

بالهایش بریده شده بود،

نگران جوجه هایش بود،

جوجه هایش هم نگران بودند،

فقط میخواست بخوابد...