سرزنش
به هر حال اشتباهات زیادی داشته ایم و مسئولیت زندگی خودمان با خودمان است. اما...
اما بخش زیادی از افسوس ها و سرزنش ها از تصمیمات گذشته مربوط به این است که فراموشکاریم. فراموش می کنیم چرا و در چه شرایطی آن تصمیم را گرفتیم. گاهی فقط نیاز است با یک دوست بنشینیم و مرور کنیم. چه بسا به این نتیجه برسیم که با توجه به شرایط، اتفاقا بهترین تصمیم را گرفتیم و هر انسان عاقل دیگری نیز همان می کرد.
زمان برنمی گردد و باید به این سرنوشت خو بگیریم، حتی اگر دوست نداشته باشیم. اتفاقات همان بچه های ما هستند و همه لاجرم و بی شرط بچه هایمان را دوست داریم.
آن حرف بی ربط در جمع، آن نمره ی بد، آن انتخاب عجیب، آن تنبلی، آن بی آبرو شدن، آن گریه ی بی موقع، آن ظلم را پذیرفتن و هیچ نگفتن، آن معامله ی بد، آن بلدنبودن، آن فریاد کشیدن، آن از کوره در رفتن، آن نپختگی کردن، آن ظلم کردن، آن کنایه زدن و تمسخر کردن، آن غیبت کردن، آن بی احتیاطی کردن.... همه و همه از خودم بود و مسئولیتش با خودم است. فقط از آنچه مربوط به دیگران است توبه می کنم، و آنچه مربوط به خودم است، اشتباهاتی است که از خودم سر زده و دوستشان دارم. چه بسا اگر آنها را انجام نمی دادم الان ترس داشتم و قدم از قدم بر نمیداشتم. همانها مرا ساخته و پرداخته کرد و الان که نگاه می کنم میبینم چه خوب شد انجامشان دادم وگرنه هنوز ترس داشتم.
از این پس باز مسئولیت با خودم است. فقط در مورد دیگران احتیاطم را افزون خواهم کرد و در مورد خودم از همه آن تجربیات استفاده می کنم. اگر سهوا اشتباهی هم سر زد دوستش خواهم داشت.