غافلگیری و تندروی
انسان ها آنجا دچار غافلگیری و سرخوردگی می شوند که انتظاراتشان با واقعیت مطابق نباشد. مثلا در اوایل نوجوانی، گمان می بردم که امامان شیعه محبوب همه انسان ها هستند و همگان آنها را مقدس می دانند. غافل از اینکه طبق گواه تاریخ آنها حتی در زمان خود، مدام در معرض اذیت و آزار قرار داشتند و در اکثر مواقع در اقلیت بودند و همگی شهید شدند تا اینکه آخرینشان از نظر غایب شد. چون این قسمت تاریخ را درست توجه نکرده بودم، با دیدن توهین به آنها خیلی ناراحت می شدم و حرص می خوردم و دلم می سوخت. اما الان دلم می سوزد برای کسانی که توهین می کنند و به جهلشان افسوس می خورم.
خیلی ها را میبینم که در دورانی عاشق و دلباخته کسی می شوند و انتظار اشتباه از او ندارند. بعد از مدتی خطاهای انسانی سر بر می آورند و آنها سرخورده شده و بعد از افراط اولیه دچار تفریط میشوند. دائما سرگردان اند و هیچ گاه آرام نمیگیرند. احساس میکنند به دلیل جوانی، دچار تندروی بوده اند و حالا بیدار شده اند. آن موقع برای آن شخص یا آن مجموعه تبلیغ می کردند و الان ضدتبلیغ می کنند و می خواهند همه را آگاه کنند. غافل از اینکه الان هم به نوعی شاید بدتر از قبل دچار تندروی هستند. در حقیقت، مشکل آنها ندیدن واقعیات و کاریکاتوری بودن نگاهشان است.
اکنون تلاش میکنم بچه هایم همه جوانب موضوعات را ببینند.