در آزمایشگاه در آن زیرزمین خاطره ساز مشغول انتقال اطلاعات روی هارد پرتابل بودم. چندین و چند بار همه چیز را چک کردم. فردای آن روز پرواز به سمت ایران برای همیشه داشتم. دل کندن از تورنتو و از آن آزمایشگاه دنج و از آن میز و کامپیوتر دوست داشتنی برایم سخت بود. زن و بچه ام زودتر به ایران رفته بودند و سه ماهی بود که تنها بودم. خانه و زندگی را جمع کردم؛ وسایل خانه را تا جایی که توانستم فروختم، برخی را به دوستان هدیه کردم و بعضی را هم اگر امکان داشت داخل چمدان ها قرار دادم. در آن شب فقط یک تشک داشتم که صبح بعد از آخرین خواب، آن را دور انداختم. تویوتا کرولا را هم چند هفته قبل فروخته بودم.

برگردیم به آزمایشگاه؛ باورم نمی شد دیگر به این میز و کامپیوتر دسترسی نخواهم داشت. به یکی از دوستان گفتم اطلاعات را کامل پاک نمی کنم. قرار شد بعدا از طریق ایمیل خبرش کنم تا فایل ها را پاک کند. نمی خواستم همه چیز یک دفعه پاک شود. شاید هم می خواستم رد پایی هنوز باقی بگذارم. صندل و برخی وسایل شخصی دیگر را هم رها کردم چون ارزش آوردن نداشت. یادم است آن روز یکی دو بار بین خانه و آزمایشگاه رفت و آمد کردم و همه چیز را باز چک کردم. 

ناهار آن روز را با محمدحسین در یک رستوران ایرانی خوردیم. خوشحال بودم چون با سربلندی مدرکم را گرفتم و باز می گشتم. و البته بیمناک از این که چه خواهد شد و آیا شغل دلخواهم را به دست می آورم یا خیر. هرچند یادم است بیشتر ذوق داشتم و می خواستم بچه ها را ببینم.

افکاری در ذهن داشتم؛ کارهایی که کردم و بسیاری که نشد. الان از اینکه روزی خواهم مرد و کارهای نکرده زیادی دارم هم بیمناکم. و ترسناک تر این که خبر نمی کند. فکر می کنم آن هنگامی که سرگردان خواهم بود، مدام التماس می کنم برگردم تا کارها را راست و ریس کنم. خیلی به نظرم سخت است که یک باره بذاری و بروی. حتی فرصتی نیست یک سری بیایی و بچه هایت را ببوسی. 

به نظرم باید از حالا دل کند. و از حالا آماده بود. و از همین الان مدام هر چه نیاز داری زودتر بفرستی...

پی نوشت: هنگام ترک آپارتمان نقلی دوست داشتنی ۱۷۱۴ ساختمان ۳۰ چارلز هم چند بار برگشتم، همه چیز را چک کردم. با خانه صحبت کردم و از این که پناهگاه گرمی برای من و‌خانواده ام بود از او تشکر کردم. خانه ای که مثل او دیگر نخواهم داشت چون دو بچه ام آن جا به دنیا آمدند. یادم است دعا کردم که به خانه بزرگتری بروم و برکت زندگی ام افزون گردد. رفتم پایین کلید را تحویل دادم و تمام.