سیب فرانسوی
حدود ۲۲ سال پیش حوالی شهریور بود. یک سفر طولانی طرف شمال غرب ایران با اتوبوس داشتیم. آخر شب بود که یک دفعه بیدار شدم و فهمیدم اتوبوس برای استراحت توقف کرده. هوا خنک بود و زبان ترکی فروشندگان به گوشم می رسید. دلم می خواست چیزی تر و تازه بخورم تا مزه دهانم عوض شود. بابا یک سیب فرانسوی ترش مزه آبدار بهم داد. از میوه فروشی استراحتگاه خریده بود و شسته بود. خیلی بهم چسبید به گونه ای که هنوز مزه اش زیر زبانم است.
الان هم شهریور است. هنوز عاشق سیب فرانسوی هستم و هنوز یاد آن شب می افتم. حسین هم عاشق سیب فرانسوی است و برایش می خرم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 22:29 توسط امیر
|