از وقتی دکتر دبیریان بازنشسته شد برای دندانپزشکی سرگردان شدم و این هنوز ادامه دارد. البته بالاخره کارم را راه می اندازم.

از وقتی آقا ناصر مغازه اش را از دست داد، برای سلمونی هنوز سرگردانم. اما در نهایت یه جایی مویم را کوتاه میکنم.

از وقتی از دکتر کامران دور شدم برای چشم پزشکی سرگردان شدم. اما کسی هست که چشمم را معاینه کند.

از وقتی از مجید قصاب دور شدم برای گوشت خریدن مشکل دارم. هر چند، بدون گوشت نمیمانم.

اما از وقتی بابا رفته سرگردانم و کسی نیست...