وقتی کار از دستت خارج می شود
به نظر می رسد وقتی کار از دستت خارج می شود سه راه داری؛ یا مقاومت کنی و به تلاشت ادامه دهی تا دوباره بر اوضاع مسلط شوی؛ یا به شکست اعتراف کنی و کار را رها کنی؛ و یا برای اینکه خودت را از تک و تا نیندازی آنچه از دست رفته را بی اهمیت جلوه دهی و حتی بگویی چه بهتر که اینگونه شد.
وضعیت همجنس گرایی و سایر بی عفتی ها در غرب همین گونه است. واقعیت این است که کار از دستشان خارج شده و لاجرم همجنس گرایی را یک ارزش انسانی (!) و برابر با حقوق بشر (!) معرفی می کنند. بچه دار شدن بدون ازدواج و طلاقهای بی رویه را حق طبیعی انسان برای زندگی بهتر می خوانند. به روابط بی قید و شرط، آزادی خواهی اطلاق می کنند. خودکشی را جز حقوق انسان برای تعیین زمان و مکان و نحوه مرگ خود قلمداد می کنند و...
و البته خودشان هم می دانند فاتحه تمدنشان خوانده شده است. سوال این است: اگر هر چه نفس طلب کرد را پاسخی داده شود، پس تکلیف انسان چه خواهد شد؟ و تعالی او چه معنایی دارد؟ بیراه نیست خیلی از آنها از خوردن گوشت حیوان بیزارند، چرا که خوردن گوشت هم جنس، به شدت چندش آور است!