در تلاطم
دائما فکر می کردم اوضاع بهتر می شود. گمان می بردم روز آرامش فرا می رسد. نمی دانستم تا آخر برای زندگی باید بجنگم. توانم کم می شود ولی بار مسئولیت هایم زیادتر می شود. نرسید آن زمانی که به خودم برسم، ورزش کنم، لاغر شوم، در قرآن تفکر کنم...
بیش از نیمی از آن گذشت و هنوز زندگی کردن را یاد نگرفتم. ناامید نیستم اما امیدهایم در حال رنگ باختن است. وضعیت ایران امیدم را کمرنگ کرده. بیش از هر دوره ای لزوم ظهور ولی را حس می کنم. ولی خدا و امام حسین هستند و این دلگرمم می کند.
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 21:51 توسط امیر
|