حیا
خیلی حرفها به ذهن آدم می آید ولی نباید بگوید. می توان دل را خنک کرد با گفتن نکته ای یا کنایه ای یا فحش و ناسزایی؛ ولی نباید گفت. خیلی از شک ها و تردیدها در ذهن آدم خطور می کند ولی باید محتاط بود. چه بسا یک حرف نابجا باعث شکسته شدن دلها، بر هم خوردن تعادل، به مخاطره افتادن مرزها و به هم ریختگی امور می شود. و البته همین نگهداشتن ها و خودداری هاست که انسان را رشد میدهد و پخته می سازد و قابل اتکا می کند.
بیشترین ناراحتی من از اتفاقات پاییز ۱۴۰۱ همین است که حرفهایی که نباید، زده شد. فحش هایی که نباید وارد ادبیات روزمره می شد روی دیوارها نوشته شد. حرمت هایی که نباید، هتک شد. شک ها و تردیدها از ذهن ها بیرون ریخته شد. نادیدنی های جسم و روح دیده شد. پرده های حیا پاره شد. فرهنگ احترام آسیب دید و امید هتاکان زنده شد. دل های آبروداران لرزید و چشمانشان حیران شد. ارزش خودنگهداری پایین آمد. تهمت و غیبت و ناسزا مباح بلکه مستحب شد.
برگشت اینها سخت است، همانطور که در غرب بازنگشت و ماند و هر روز قوی تر شد و بی حیایی ارزش شناخته شد و امیال منحرف درونی، رسمی شناخته شد.