ظلم
خیلی وقتها خودم را سرزنش کرده ام ولی با ادله تقریبا مناسب، خودخوری ام را رفع کرده ام. مثلا در مورد خرید فلان ماشین یا ملک که بعدا معلوم شد اشتباه بوده، با مرور کردن حوادث و شرایط به طور دقیق، سرزنش را شایسته خودم ندانستم هر چند نتیجه مطلوبی نداشته باشد.
اما مواردی است که اصلا توجیهی برایشان ندارم و واقعا هر موقع به آنها فکر میکنم کفرم در می آید و از خودم عصبانی میشوم. مثلا یک بار در اثر باران سنگی از نمای ساختمان همسایه روی ماشینم سقوط کرد و باعث شد هزینه هنگفتی صرف تعمیر کنم. بگذریم که افت قیمت ماشین به دلیل رنگ شدگی داستان دیگری است. اصلا نمیدانم چرا برای گرفتن خسارت هیچ اقدامی نکردم. حتی یک بار هم زنگ در همسایه را نزدم. واقعا در حیرتم. هر موقع یادم می افتد خیلی خشمگین میشوم.
یک مورد دیگر مربوط به ظلم و عصبانیتی است که گاهی اوقات خرج بچه هایم میکنم.
ظلم پذیری از غریبه و ظلم کردن به آشنای بی زبان - مخصوصا از نوع بچه معصوم - از آن دلایلی است که گاهی از خودم بدم می آید.
به نظرم یکی از دلایلی که ظلم پذیری منع شده است همین است. جدا از اینکه باعث جسارت بیشتر ظالم در بی اعتنایی به حقوق سایرین میشود، خشمی در دلت میکارد که باید در جایی غیر از جای مناسبش خرج کنی.
پی نوشت: مثال سقوط سنگ روی ماشین مثال درستی برای ظلم پذیری نیست، چون اساسا هیچ شکایتی مطرح نکردم. چه بسا ساکنین آن خانه اصلا ظالم نبودند و با تذکر من خسارتم را پرداخت میکردند. هر چند در اصل ماجرا به مضمون نوشته بالا خدشه ای وارد نمیشود.