دخترک
نگران وضعیت دخترک بودم. نام او را در فضای مجازی جست و جو کردم تا بلکه خبری از وضعیت سلامتی اش پیدا کنم. اما دیگر ترند نبود. دیگر در سرخط توییتِ توییت بازان نبود. دیگر برایش دل نمی سوزاندند. دیگر دلشوره ای از شرایط هوشیاری اش نداشتند.
چون فهمیدند برایشان نان ندارد. چون به این نتیجه رسیدند که بالای پیکر بی جانش نمی توانند بهانه جویی کنند. چون متوجه شدند با خون او نمی توانند کارفرما را راضی کنند.
دخترک! زنده بمان. باز نفس بکش. باز سوار مترو بشو. باز با دوستانت وعده کن و بگو و بخند. من واقعا نگران سلامتی ات هستم؛ نگران چشمان پدر و مادرت؛ نگران جوانی و شور و شوقت. برگرد و یکی از ما باش؛ هرچند شکل متفاوتی از ما داشته باشی.
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 16:47 توسط امیر
|