لحظه آخر، صورتش بر خاک، چشمان عسلی اش نیمه باز و لبخند ملیحش به لب. محاسنش سرخ فام و گیسوی بلند زیبایش پریشان. نگاه خسته اش به من...

خواهرش غرق تماشا، مست شده بود از این همه زیبایی...