شاید همه چیز از بیرون مرتب به نظر برسد. اما زیر تخت، داخل کمد، پشت در، داخل کشوها و در درون تو تلاطم باشد. هیچ کس نخواهد دید به ویژه این آخری را. و تو خودت باید حلش کنی، تک و تنها. این شلختگی و التهاب امانت را بریده. دنبال آبی هستی که آن را خاموش کنی. هر از چند گاهی با پارچه ای، پتویی چیزی خاموشش میکنی اما مثل آتش زیر خاکستر باز زبانه میکشد. در حالی که میسوزی باید دم بر نیاوری چون بیرون مرتب به نظر برسد. اگر اهل فهم‌ باشند نشانه هایش را میبینند. اما اصلا به تو نگاه نمیکنند. فقط تو را میبینند و از کنارت رد میشوند. گاهی تنها میگویند چقدر تغییر کرده اما نمیدانند چه بر تو گذشته.

زمان از دست میرود و تو در جست و جو. امیدوارم پیدایش کنی وگرنه خیلی حیف میشود.