بهشت در زمین
سفری که با مدینه شروع شد، با مکه و انجام مناسک حج ادامه یافت و به کربلا ختم شد. این سفر حقیقتا رویایی و غیرقابل توصیف بود. در دو هفته آخر، زخمهای وارده به وطن و دل نگرانی بابت بچه ها تمرکزم را تا حدود زیادی سلب کرد. ولی خدا را شکر و بی نهایت شکر از این همه لطف و محبتی که بر این بنده ناچیزش داشت. به سر من زیاد بود همه آن الطاف. حس میکردم در بهشت قدم میزنم و دردها و رنجهایم فراموش شده بود. اینقدر دُز این فراموشی بالا بود که الان که سر کار برگشته ام، افسوس میخورم چرا برخی مشکلات یادم رفت و لااقل برای حل و فصلشان دعا نکردم. اما شاید همان که ما را فراخوانده بود، سطح دعاهایمان را هم تنظیم کرد و مانع این شد که در زندگی موقتی دست و پا بزنیم.
آه از مدینه؛ مسجدالنبی و روضه مقدس و ملکوتی اش. قبرستان بقیع و ناز کردن امامان عزیزش.
آه از مکه؛ مسجدالحرام و آن کعبه باشکوه و دلربایش. عرفات و منی و آن سختیهای شیرینش.
آه از کربلا؛ و کربلا، و کربلا ...