آنها سه شیفت مشغول کارند؛ بمب میسازند و موشک و جنگنده تا برسانند دست قصاب زمانه تا بریزد بر سر هر چیز و هر کس.

کسی جلودارشان نیست؛ میکشند و میکشند و میکشند تا امنیت شهروندان یهود را تامین کنند و تروریست ها را نابود کنند!

با حمله پیش دستانه (!) ویرانه میسازند و آواره میکنند تا جانها را به لب رسانند و چادرنشینها را به خاطر تربیت مبارزین پشیمان کنند.

خبرنگاران و رسانه ها را میزنند تا صدای تروریست ها به کسی نرسد!

زندان و بیمارستان را بمباران میکنند تا رعب و وحشت را بر جانها نفوذ دهند.

صدای مهیب بمبها بچه ها را میترساند و ضربان قلبهای کوچک آنها را بالا و بالاتر میبرد. لبهایشان را میلرزاند و چشمانشان را پر از اشک میکند. موج انفجار شیشه ها را میشکند و‌ جنازه ها را پرتاب میکند. پیرهای عصا به دست و ویلچرنشین دلشان خون میشود و دیوارها رنگی میشود از این فوران خون.

آیا این بود سرنوشت خلیفه خدا در روی زمین؟ مطمئنا این نیست و این نخواهد بود.