برجام و هر قرارداد مهم و کلانی که امضا شده برآیندی از خواست مردم و ظرفیت تخصصی و کارشناسی کشور است. بنابراین، نمیتوان به طور خاص شخصی را مقصر قلمداد کرد. صد البته هوش و ذکاوت یک شخص می‌تواند سرنوشت را تغییر دهد که این مورد ویژه به طور استثنایی حادث شدنی است نه به طریق رایج و مرسوم. در حقیقت خواسته یک ملت می‌تواند توسط یک شخص یا یک گروه زیرک ارتقا داده شود و دست ملت را پر کند. برای همین انتخاب وکیل و نماینده بسیار مهم است.

بخشی از رشد تاریخی ما در این مذاکرات و جنگها رقم خورده است. مهمتر از خود متن قرارداد و یا متن جنگ، اقدامات مکملی است که باید صورت گیرد. بنابراین عمده ترین مشکلات برجام وقتی پدید آمد که مکمل خوبی برای آن تعریف نشد و نقشه جایگزینی برای آن طراحی و ترسیم نشد. لذا ما در یک میدان تعریف شده ضربه خوردیم و‌ نتوانستیم میدان بازی را تغییر دهیم. دائما منفعل بودیم و حتی نمی‌خواستیم قبول کنیم که ممکن است این قرارداد اجرایی نشود.

الان باید درس بگیریم البته اگر واقعا گوش شنوایی داشته باشیم و افراطیون دو طرف میدان بازی جدیدی که موردعلاقه غرب است را برایمان تعریف نکنند.

خون قاسم سلیمانی تا شهدای جنگ ۱۲ روزه، بهایی است که برای برجام پرداختیم. و به جای سرزنش کردن دیگران باید خودمان را نقد کنیم.‌مثلا بپرسیم اگر مخالف بودیم چرا نتوانستیم مردم را متقاعد کنیم.

پی نوشت: مولفه نقش دشمن در خوانش و تفسیر مسایل غیر قابل انکار است و موضوع این نوشته نیست.