پدر و مادر
بعد از حج، هنوز اصفهان نرفته ام. مامان را که در تهران دیده ام ولی سر خاک بابا نرفته ام. اتفاقا در مدت اخیر چندین بار خوابش را دیده ام. انگار دعاها و خیرات دادن ها راضی اش نکرده و مرا به حضور میخواند. ان شاالله فردا صبح عازم هستم.
در جوانی فکر نمیکردم یک موقعی میرسد که دلخوشی ام میشود رفتن سر قبر پدرم. دنیا خیلی خیلی کوتاه است. خدا مادرم را حفظ کند که از الان در انتظار به آغوش گرفتن و بوییدنش هستم.
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 22:34 توسط امیر
|