جام جهانی
بابا بر عکس بازی های داخلی، تعصبی به خارجی ها نداشت. وقتی بازی ها در اروپا بود، معمولاً خواب بود و وقتی در خاور دور بود سر کار. آلمان برای من فقط یک تیم نیست، بلکه چرتکه هر دو سال افزایش سنم و نوستالژی فراموش نشدنی بچگی و نوجوانی ام است. در دوره جام جهانی دقیقاً نوجوان میشوم و میروم به خانه پدری و صدای پنکه فلزی را میشنوم، حتی اگر در تورنتو باشم یا تهران یا هر کجای دیگر دنیا. جام جهانی 2014 برزیل را در کانادا بودم. آلمان جام را در خانه رقیب از او ربود و رویای بچگی ام را تحقق بخشید. آن پیروزی دیوانه وار 7 بر یک را در آفیس میدیدم. فینال را در آپارتمان چارلز دیدم و با گل گوتزه مثل بچه ها بالا و پایین می پریدم. آن بهترین جام جهانی عمرم بود. امسال اما جام جهانی برای من زودتر از تمام عمرم تمام شد، حذف در دور مقدماتی! این مطمئناً بدترین جام جهانی من است، حتی اگر بهترین نتیجه ایران رقم بخورد. بر عکس شش سالگی من که اولین جام جهانی ام با قهرمانی آلمان رقم خورد اولین جام جهانی علی در شش سالگی اش با حذف تاریخی آلمان همراه بود. تمام هم و غم و تلاشم بر این بود که این برد و باخت ها را به علی گوشزد کنم تا یاد بگیرد زندگی هم دقیقاً همین گونه است. بین اولین و دومین قهرمانی آلمان در زندگی من 24 سال فاصله افتاد، نمیدانم سومینش را میبینم یا خیر، و اگر بله در چه سن و سالی؛ آیا 24 سال دیگر در 58 سالگی؟ یا هیچ گاه؟ زندگی در جریان است و من امیدوارانه منتظر یورو 2020 هستم.