اگر این اتفاق فقط یکی دو بار برایم افتاده بود آنقدر مطمئن بیان نمیکردم.

چند روز پیش روز را خیلی بد شروع کردم. از آن روزهایی که حتی یک نرم افزار ساده روی کامپیوترت نصب نمیشود و تو فکر میکنی گیر و گرفتاری خاصی به جانت افتاده. قبلاً شاید میگفتم امروز روز من نیست و در پایان روز هم پیش خودم تکرار میکردم که عجب روز بدی بود. تجربه ام اما چیز دیگری گفت؛ همین امروز هم میتواند روز خیلی خوبی باشد، فقط ایمان داشته باش، تلاش کن و ناامید نشو. اولین تجربه های این مسئله را در کانادا کسب کردم. روزهایی میشد که به کارگاه میرفتم و در میان کار، مته یا قلاویز میشکست یا اتفاق بد دیگری می افتاد. یا در هنگام آزمایشات نتایج عجیب و غریبی رقم میخورد به گونه ای که اعصابم به هم میریخت. وقتی تجربه ام کم بود میگفتم عجب روز و هفته بدی است اما کم کم به این مسئله ایمان آوردم که میتوان مته را عوض کرد و نمونه را ترمیم کرد؛ و یا آزمایش را دوباره انجام داد و نتایج آزمایشات بد را آنالیز و تفسیر کرد. یاد گرفتم که روز بد را میتوان به روز خوب تبدیل کرد. حتی نیازی نیست منتظر فردا باشی، بلکه همین امروز را میتوانی با پشتکار به گونه ای بسازی که در پایان روز از خودت راضی باشی و بگویی خدا را شکر عجب روز خوبی بود. این بار نیز تجربه ام کمکم کرد و با پیگیری و حل مسایل روز خوبی برایم رقم خورد به گونه ای که ساعت 9:30 شب که به خانه بازگشتم خوشحال بودم.