هر چقدر "دارکوب" را پسندیدم، به نظرم "سد معبر" مثل هنرپیشه نقش اولش شلوغ، افراطی و اعصاب خردکن است. ابتدای فیلمنامه تداعی بخش موضوع جالب تقابل قانون با دل رحمی و انسانیت است ولی خیلی سریع پیچ داستان عوض شده و به تعمیم وضعیت یک انسان روانی به افراد جامعه تبدیل می شود. بنابراین هر چه جلو می رویم فیلم نامأنوس تر، خسته کننده تر و غیرقابل تحمل تر می شود. حامد بهداد نشان داده می تواند خیلی بهتر از این باشد به شرطی که بازی اش توسط یک کارگردان قوی کنترل شود.

در عوض، سارا بهرامی با بازی روان، یکدست، مینیمال و چشم نوازش نه تنها "دارکوب" تلخ را قابل تحمل نموده بلکه به نظرم فیلم را یک تنه نجات داده است. اگر همگان در سینمای ایران نقش مرد معتاد را به فیلم گوزن ها و بازی درخشان بهروز وثوقی می شناسند، اکنون بی گمان سارا بهرامی نماد زن معتاد سینماست. به درستی جایزه سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن جشنواره فجر سال گذشته ایمان آوردم.

"تنگه ابوقریب" مستندگونه ای است نجیب ترسیم گر بخشی از نجابت دلاوران عرصه دفاع. هرچند، فقدان فیلمنامه و حتی فقدان کارگردانی جدی، تأثیرگذاری صحنه های رقت بار فیلم را تنها به اندازه چند دقیقه تقلیل می دهد. مطمئناً این فیلم نجیب و پرزحمت جایی در تاریخ سینمای ایران حتی سینمای دفاع مقدس نخواهد داشت. البته بازی خوب امیر جدیدی نوید ظهور یک بازیگر قابل اعتماد و توانمند را می دهد کاری که به نظرم از شخصی مثل نوید محمدزاده در این سال ها بر نیامده است.

آخرین فیلمی که این چند روز دیدم "لاتاری" بود. افتادن مهدویان به وادی شعارگویی (چیزی که در فیلم های قبلی به شدت از آن پرهیز داشت) ترسناک و ناامید کننده است. فیلم ماندگار نیست؛ ناموس پرستی اش را از "قیصر" وام گرفته و تقابل انقلابی گری با مصلحت اندیشی اش را از "آژانس شیشه ای" به ارث برده است. فیلم پر سر و صدایش نه صلابت "قیصر" را دارد نه دیالوگ های ماندگار "آژانس شیشه ای" را. فیلم عقب افتاده و تکراری است و تنها شباهتش به فیلم های قبلی مهدویان نوع فیلم برداری است. حتی صدابرداری فیلم افتضاح است. صحنه آخر که از اخبار تلویزیون امارات پخش می شود به کلی بچه گانه و ناشیانه است. حتی توضیحات و دیالوگ های اضافی فیلم از کارگردان باهوشی مثل مهدویان بعید است. امیدوارم او با "رد خون" به مسیر دوست داشتنی قبلی اش بازگردد.