خواب
با امید بلند شد. میخواست امروز به خودش احترام بگذارد. ورزش کند، کتاب بخواند، چیز جدیدی یاد بگیرد، غذای خوب بخورد...
منتظر بود خبر خوبی برسد؛ خبری که هیچ گاه نرسید...
و او ورزش نکرد، کتاب نخواند، چیز جدیدی یاد نگرفت، غذای خوب نخورد...
دستش را به تخت گرفت و بلند شد. ورزش نکرد، سر کار رفت، غذای خوب نخورد، باز هم سرخورده شد، برگشت، کتاب نخواند، خوابید...
بلند شد، ورزش نکرد، سر کار رفت، سرخورده شد، منتظر بود تا شب شود و دوباره بخوابد و بخوابد و بخوابد...
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت 9:9 توسط امیر
|