بسیار معمولی بود؛ لباس پوشیدنش، ماشین سوار شدنش، غذا خوردنش، محل کارش، آدم هایی که با آنها معاشرت داشت... هیچگاه نه لباس برندی پوشید و نه با آدم معروفی دوستی کرد. مثل آدم های معمولی از چیزهای کوچک شاد بود و دلخوشی اش صحبت و هم نشینی با خانواده اش بود.

اما استثنا بود؛ در دوست داشتن، در محبت ورزیدن، در دلگرمی دادن...

مغرور بود در مقابل مغرورها. خاضع بود در مقابل معمولی ها.

به راستی معمولی ترین استثنا بود. خدا هم عاشق معمولی هایی است که البته استثنایی باشند. پس برای ما دعا کن مغرور دوست داشتنی.