ظرف مرغی
در دفتر جدیدم نیاز به بشقاب پذیرایی داشتم. مردد بودم که بشقاب یک بار مصرف بخرم یا دنبال راه حل دیگری باشم. به یک باره یادم افتاد که سرویس مرغی را چند ماه پیش از اصفهان آوردم. وقتی که قرار شد مامان از خانه قدیمی پدری برود و ظروف مرغی خواهانی نداشتند، فقط من بودم که عاشقانه آنها را برداشتم.
الان در دفترم هر روز جلوی چشمانم هستند. هر بار که میبینمشان یاد مهمانخانه منزل قدیمی می افتم؛ یاد عید نوروز، یاد میوه ها و شیرینی ها و آجیل ها، یاد گز آردی و نان کرکی؛ یاد بوی شب بو؛ یاد بابا...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۸ ساعت 13:58 توسط امیر
|