جنگ و گلستان
1- هیچگاه تا این اندازه سایه جنگ را بر سرم حس نکرده بودم. طبق قاعده ذهنی "مرگ فقط برای همسایه است" فکرش را هم نمیکردم تا این اندازه به کشته شدن و آواره شدن نزدیک باشم. بچه هایم را که در حال خنده و بازی میدیدم دلم خون میشد و فکر میکردم نکند آنها هم مثل بچه های معصوم سوری و عراقی و افغان دنبال یک تکه نان، یک جو امنیت و یک سرپناه از این سو به آن سو در حال دویدن باشند.
2- قاسم سلیمانی فقط یک فرمانده نظامی نبود. نماد پایداری و امنیت ایران و نماد شجاعت و غرور ملی هم بود. رستم دستان و مالک اشتر؛ هر کس به فراخور حالش او را تعبیر میکند. گستردگی تشییع پیکرش نه تأیید کل سیاستهای نظام بود و نه جوزدگی ناشی از مردن یک هموطن. او دوست داشتنی بود چون جانش کف دستش بود برای اینکه من سایه جنگ را حس نکنم؛ برای اینکه فکر کنم مرگ و آوارگی برای ایران نیست. برای اینکه به خودم بنازم و با غرور بگویم ایران با سایر کشورهای منطقه و همسایگانش متفاوت است. برای اینکه مجبور نباشم برای امنیت و نان پناه ببرم به کشورهایی که خودشان عامل این ناامنی هستند. قاسم سلیمانی منتی بر ما نداشت؛ متواضع و نجیب بود. بیش از آنکه حرف بزند، عمل میکرد. خنده اش برای ما بود و اخمش برای دشمن.
3- روز تشییع پیکر او به همراه بچه های کوچکم حدود 6 کیلومتر پیاده روی کردیم. بچه هایی که همیشه از پیاده روی گریزان اند و دنبال جایی هستند برای بازی و شیطنت. بعد از مراسم و در راه بازگشت به منزل به آنها وصیت کردم که همیشه به کسانی که امنیت را برای شما به ارمغان می آورند احترام کنید. فارغ از اینکه کجا زندگی میکنید، چه نظامی سر کار است و چه افرادی بر شما حکومت میکنند.
4- ماجرای هواپیمای اکراینی غم انگیز است. چه قسمتی بود که در این شرایط چنین اشتباهی صورت گیرد را خدا داند. امتحان الهی تمام ناشدنی است. باز هم هزینه جنگ را فرزندان عزیز وطن و انسانهای بی گناه پرداخت کردند. غم و اندوه، عصبانیت و افسوس، آه و حسرت، بی قراری و اضطراب دوباره ما را فرا گرفته.
5- عصبانیت و ناراحتی از پنهان کاری چند روزه به حق است. افسوس و خشم از اشتباه انجام شده هم بجا و درست است. زخم زبان به سیستم دفاعی کشور و تمسخر و طعنه اما بی انصافی است. فارغ از لاشخورهایی که به دنبال فرصتی بودند تا پستی و حقارت آمریکا و شکسته شدن هیمنه پوشالی اش را پنهان کنند و کرکس هایی که روی اجساد مسافران به مقصد نرسیده پایکوبی به راه انداخته اند، تحلیل عده ای که غربی ها را قابل اعتمادتر میدانند عجیب است. همانهایی را که به دنبال ناامن کردن وطن ما هستند و آرامش و امنیت را فقط برای خودشان میخواهند. همانهایی را که خونشان از خون ما رنگین تر است و تنها وقتی در امنیت و آسایش هستید که جزئی از سیستم آنها باشید. آیا طعنه و تعریض به سربازانی که تمام تلاششان دور کردن سایه جنگ از سر بچه من است رواست؟
6- ایران کانون توجهات دنیاست؛ شاید بیش از هر زمان دیگری در تاریخ. امیدوار میمانم؛ به انتظار گلستانی در دل این آتش...